نور الدين عبد الرحمن اسفراينى

48

كاشف الأسرار ( فارسى )

مرغ پرورش داده باشند ؛ چون پرورش تمام نيافته باشد ، لا بدّ از مقام بيضگى بيفتاده باشد و به مرغى نرسيده ، لاجرم هرگز ممكن نشود كه وى را بصلاح باز توان آورد . ( 81 ) الهى ، همه را ازين خلل و زلل نگاه‌دار ، و اين بلا را بر جان اين بيچارگان مگمار ! كه دوستان تو دوست مىدارند كه ترا دوست دارند ؛ اگر تو خودشان « 4 » دوست ندارى ، روا باشد ، كه حسن تو عين احسانست . بيت : گر خسته دلم بغم سپارى رسدت * ور « 6 » بر جانم بلا گمارى رسدت اينت نرسد كه گوئيم دوست مدار * ليكن اگرم دوست ندارى رسدت « 7 » الهى ، اين در حضرت بارفعت تو بطريق عجز عرضه مىافتد : اگر نه اين تشريف از « 8 » حضرت جلّت تو بدين ضعيف رسيده است ، آنگاه حبيب تو تسلّى دل را « 9 » اين گفته كه « من أحبّ لقاء اللّه أحبّ اللّه لقاءه » ! ( 82 ) امّا اين خذلان و نقصان جز گذشتگان « 11 » از صفت بشريّت و فروماندگان در انوار روحانيّت را نيفتد . و اينجا كه اين مقامست ، اگر هزار سال بازماند و قدم رياضت و مجاهدت بر كار كند ، جز تحيّر و تحسّر چيزى ديگر نبيند ؛ پس طوطى زفان سالك در قفص دهان اين آواز بركشد بيت : آنجا كه توئى به پا و سر نتوان رفت * ور « 15 » مرغ شوى ببال و پر نتوان رفت از عقل برون آى اگر جان دارى * كين راه بعقل مختصر نتوان رفت « 16 » زيراكه اينجا قدم در هستى خود مىزند ، و ما را راه بر نيستى است . ( 83 ) و لا شكّ هستى بنده غير هستى حقّ باشد ؛ چون غير حقّ باشد ، ناچار دوگانگى لازم آيد ، و دوگانگى را بيگانگى او - جلّ جلاله - راه نيست ؛ چنان‌كه شيخ نجم الدّين رازى مىگويد - قدّس اللّه روحه العزيز -

--> ( 4 ) - خودشان L : ايشان را N - - ( 6 ) - ور N : گر L - - ( 7 ) ( 6 ، 7 ) - رباعى - - ( 8 ) - اين L : - N - - تو L : + اين N - - ( 9 ) - تسلى دل را L : جهت تسلى دل N - - ( 11 ) - جز گذشتگان L : - N - - ( 15 ) - ور N : گر L - - ( 16 ) ( 15 ، 16 ) رباعى .